سلام من ونوس هستم من تازه وارد بلاگفا شدم و داستان های ترسنا کی که خودم مینویسم میزارم درمورد جوکر هارلی کویین و شخصیت های دیگه هم میزارم من یکی از طرفدارای ارال استاینمــــــــبرچسبها: معرفی, خودم, لطفا, نظر, بدید
+ نوشته شده توسط ونوس مهرخو
برچسب: نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16
خلاصه؛
یک خواهر و برادر برای تعطیلات به شمال کالیفرنیا رفته اند جولیا دختر بزرگ خوانواده کنجکاوی اش گل میکند ولی کاشکی گل نمیکرد!!!! اوبه همه جای ویلایشان سرک میکشد تاچیزی پیدا کند ولی او با برادرش به دردسری بزرگ مبتلا میشوند انها روزی۱۰۰۰۰بار خودرا
برچسب: داستانم, نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16
برچسب: نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16
یه روز تو مدرسه با دوستام تو کلاس نشسته بودیم
یهو الهه همکلاسیم تا درو باز کرد غش کرد
وقتی بهوش اومد هی جیغ میکشید
چون منم قبلا روح دیده بودم فقط من میتونستم برم پیشش
بهش گفتم چیشده الهه
گفت: دیشب خواب دیدم مامان بزرگم که مرده اومده جلوی مدرسه و یه چ
برچسب: نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16

هارلی کویین

برچسب: نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:
دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که میگفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
اینطوری تعر
برچسب: باحالههه, نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16
برچسب: نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16
برچسب: نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16
برچسب: نویسنده: سینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 15:16